۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

اسفنديار عاشق

وقتی میان بازوان تو
از عشق روئینه می‌شوم
اسفندیار عاشقان
جهانم.

نصرت رحمانی

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

حماقت

دو چیز انتها ندارد
حماقت انسان‌ها
کهکشان‌ها
در مورد کهکشان‌ها مطمئن نیستم.
آلبرت انيشتين

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

دوستي

با گرگ دوستي کنيد ، ولي همواره تبري در دست نگه داريد

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه



هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی هدیه کند ، و هیچکس آنقدر غنی نیست که به لبخند نیاز نداشته باشد ..

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

شعري از فريدون مشيري



بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار


خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

این همان وقتی است که حالت از همه دنیا بهم می خورد.


این همان وقتی است که حالت از همه دنیا بهم می خورد.

این آهنگ در سال‌ تلخ و ظلمانی 1988 برای كودكان آواره‌ی كرد عراقی

و با صدای همیشه دلنشین خواننده و گیتاریست انگلیسی کریس دی برگ خوانده شده

و گویاتر از هزاران خبر و تحلیل است.


The simple truth


Chris de Burgh


A child is born on a battlefield,
كودكی در میدان جنگ به دنیا آمده است
A soldier boy falls to his knees,
سربازی زانو می‌زند
And a woman cries in joy and pain,
و زنی از شادی و درد می‌گرید
When will we all live in peace again?
چه گاه دوباره در صلح خواهیم زیست؟
A child is born where the wild wind blows,
كودكی به دنیا آمده آنجا كه باد وحشی می‌وزد
In a country torn from the south to the north,
در سرزمینی كه از جنوب تا شمال تكه تكه شده
And a family runs from day to day,
و خانواده‌ای كه روز به روز می‌گریزند
When will we see our home again?
چه گاه دوباره خانه‌مان را خواهیم دید؟
When will we see that simple truth,
چه وقت به این حقیقت ساده می‌رسیم
That the only thing that's worth a damn,
كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان یك كودك از جنگل مهم‌‌تر است
The life of a child is more than a border,
جان یك كودك از مرز مهم‌تر است
Could ever be;
آیا روزی فراخواهد رسیدكه اینچنین شود؟
A child is born in the desert sun,
كودكی زیر خورشید صحرا به دنیا آمده است
A tiny life has just begun,
زندگی كوچكی آغاز می‌شود
And a mother cries for her hungry babe,
و مادری برای كودك گرسنه‌اش می‌گرید
When will I feed my boy again?
چه گاه به كودكم غذا خواهم داد؟
A child is born to an ordinary home,
كودكی در یك خانه‌ی عادی به دنیا آمده است
East or west, it could be anyone,
شرق یا غرب، هر كجا می‌تواند باشد
But we all want to know,
اما همه می‌خواهیم بدانیم
Will my child survive to see the day,
آیا كودكمان زنده خواهد ماند تا روزی را ببیند
When we will be secure again?
كه دوباره در امان باشیم؟
When will we see the simple truth,
چه وقت به این حقیقت ساده می‌رسیم
That the only thing that's worth a damn,
كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان یك كودك از جنگل مهم‌‌تر است
The life of a child is more than a border,
جان یك كودك از مرز مهم‌تر است
The life of a child is more than religion,
جان یك كودك از آیین مهم‌تر است
The life of a child is only a heartbeat from eternity,
جان یك كودك، تنها تپش قلبی از ابدیت است
We must believe, for the sake of humanity,
ایمان بیاوریم، به خاطر انسانیت
We must believe...
ایمان بیاوریم

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

our loss

sometimes we tend to despaire when the person we love leaves us, but the truth is, it is not or loss. but theirs,for they left the only person who would not give up on them.